- لطفا خودتان را برای خوانندگان ما معرفی کنید و از موفقیت خود در زمینه قصه گویی برایمان بگویید؟
من حانیه عباسی هستم و ۱۳ سالمه
من اوایل عضو شدنم در کانون هیچ دانشی از جشنواره قصهگویی نداشتم تا اینکه بخشنامه قصه گویی آمد و تمام بچه ها اسامیشون رو به مربی ها دادن تا در جشنواره شرکت کنند و منم تا دیدم که یکی از دوستانم اسم خودش رو به یکی از مربی ها داد، پیش خودم گفتم که اسمم رو بدم تا ببینم چی پیش میاد اوایل برای رفتن به تمرینات تنبلی میکردم و مدام مربیم رو برای قصه گویی عوض میکردم تا اینکه دوستم بهم یکی از مربی ها رو پیشنهاد داد تا با ایشون برای قصه گویی کار کنم و خدا را شکر الان با تلاشهای خودم و زحمات فراوان مربی عزیزم تونستم افتخار این رو کسب کنم که برگزیده جشنواره قصه گویی باشم.
-چطور با کانون آشنا شدید و چه مدت عضو کانون بودید؟
من راستش اولِ اول که با کانون آشنا شدم فقط در حد یه قرار گذاشتن و همدیگر رو دیدن با یکی از همکلاسیهام بود تا اینکه رفتم و فضای شاد کانون رو دیدم و فهمیدم که در کانون چه کارهای مفیدی میشه انجام داد و خود به خود جذب کانون شدم و تا الان با افتخار میگم که چند سال است عضو کانون هستم و کانون شده یه بخش مهمی از زندگیم و من تمام موفقیتهام رو مدیون کانون و مربیم هستم.
-چطور توانایی های خودتان در زمینه قصهگویی را پیدا کردید و چطور این توانایی را تقویت کردید؟
اوایل که با مربی جدیدم شروع تمرین قصه گویی کردم کمی تنبلی میکردم ولی بعد مربیم بهم گفت که اگر میخوای در کارت موفق باشی پس پیگیر باش و با عشق و علاقه کارت رو شروع کن و بعد از اون هم من به طور مداوم کلاس های تمرین قصه گویی رو میرفتم جوری که مربیم میگفت بعد ساعت مدرسه بیا برای تمرین من میرفتم و گاهی اوقات من تا ساعت ۷ شب بیرون بودم و دنبال کلاس هام.
-کمی درباره فراز و نشیبهای قصهگویی برای ما بگویید؟
تا آنجایی که من میدونم قصه گویی خیلی تکنیکهای خاصی برای اجرا داره و این تکنیکها رو باید سر بزنگاه انجام بدیم و اگر از این موقع بگذره و انجامش ندیم دیگه اون قصه ما شور و حالی که باید داشته باشه رو نداره من راستش اولا که میخواستم قصه تعریف کنم خیلی خجالتی بودم و همین باعث میشد که قصهام بی روح باشه ولی الان خدا را شکر لحن بیانم در تعریف کردن قصه با قبل خیلی فرق کرده.
-تاثیر کانون و مربیان آن را در موفقیتهایی که کسب کردید تا چه حد میبینید؟
من تاثیر کانون و مربیانش رو تا حدی میبینم که تمام این موفقیتهای الانم رو مدیونشون هستم و واقعا خیلی زندگی الانم با کانون و زندگی قبل از بودن کانون رو با هم مقایسه میکنم و میبینم که خیلی این دو با هم فرق دارن.
-آیا خواندن کتاب به موفقیت شما در قصهگویی کمکی کرده؟ کتابهای کانون چطور؟
بله قطعا اصلا برای شرکت کردن در جشنواره قصه گویی فقط باید به طور مداوم کتاب خوند و داستان یاد گرفت من وقتی عضو کانون شدم خیلی کتاب میخوندم هم در کانون و هم امانت میگرفتم و داخل خانه میخوندم و همین خیلی بهم کمک کرد.
-چه آرزو و برنامه ای برای آینده تان دارید؟
من راستش خیلی به کارهای ادبی علاقه دارم مثل نویسندگی، داستاننویسی، شاعری و فکر میکنم که در این رشتهها استعداد لازم رو دارم و آرزوم اینه که در آینده یک شاعر موفق بشم و همه از شعرهایی که مینویسم تعریف کنند.
-چه توصیه ای برای اعضای کانون دارید؟
اینکه هیچ وقت کانون رو رها نکنید و خودتون رو همیشه اهل علم و ادب و کانون بدونید و اینکه همیشه در یاد داشته باشید که شماهایی که عضو کانون هستید خیلی با دیگران فرق دارید.
-از حس و حالتان در زمانی که قصهگویی میکنید برای ما بگویید.
من وقتی که میرم بالای سن و قصه تعریف میکنم یک حس و حال خاصی دارم و احساس میکنم که دارم تمام تماشاگرها و بینندههارو با خودم به شهر قصهها میبرم و این خیلی حس خوبیه برای من.
-درباره جشنواره قصهگویی و روند برگزاری آن برای ما بگویید.
راستش جشنواره قصه گویی در طی این سال هایی که من شرکت کردم خیلی با شکوه برگزار شده ولی تنها مشکلی که ذهن من رو درگیر خودش میکنه اینه که زمان برگزاری جشنوارهای کاش با شروع مدارس تداخلی ایجاد نمیکرد و این طوری خیلی بهتر بود.
-خاطره جالبی از کانون دارید که برای ما بگویید؟
اولین بار که برای اجرای قصه گویی رفتم بالای سن همین که اومدم قصهام رو شروع بکنم میکروفنی که به من وصل بود صداش قطع شد و من اصلا این موضوع رو نفهمیدم و قصهام رو با صدای خودم تعریف کردم و خدا را شکر صدام خیلی رسا بود و اصلا کسی از این موضوع باخبر نشد از بینندهها و بعد از اجرام وقتی رفتم پیش مربیم تازه فهمیدم که من قصهام رو با صدای خودم تعریف کردم و با کمک خدا در سال اول قصهگویی شایسته تقدیر شدم.
-و حرف آخر این گفت و گو را شما بفرمایید.
اینکه کانون میتونه یک خانه ای پر از عشق پر از شادی پر از خاطره برای ما باشه پس ای کاش تمام بچه ها از همون سن کم با کانون آشنا بشن و در آینده یک زندگی موفق رو داشته باشن.
اینکه کانون میتونه یک خانه ای پر از عشق پر از شادی پر از خاطره برای ما باشه پس ای کاش تمام بچه ها از همون سن کم با کانون آشنا بشن و در آینده یک زندگی موفق رو داشته باشن.