از «بهشت امن کودکان» تا طبابت روایت عضوی از کانون سیستان و بلوچستان که امروز پزشک است

کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، برای بسیاری از اعضایش فقط یک مرکز فرهنگی نیست؛ جایی است برای کشف استعداد، پرورش خلاقیت و رسیدن به خودباوری. وحید ریگی، یکی از همان کودکانی است که سال‌ها پیش در فضای صمیمی کانون سیستان و بلوچستان با کتاب و هنر رشد کرد و امروز در جایگاه یک پزشک، مسیر خدمت به مردم را ادامه می‌دهد.

به گزارش روابط عمومی اداره‌کل کانون سیستان و بلوچستان، همکارانی که پس از ماموریت در جنوب استان، به زاهدان برمی‌گشتند و یکی از آنان کسالت داشت، در میانه‌ی راه به پزشکی مراجعه کردند که عضو کانون بود و این گفت‌وگو حاصل زنده شدن خاطرات اوست.

وحید ریگی، پزشک عمومی و از اعضای پیشین مرکز فرهنگی‌هنری شماره دو زاهدان، از خاطرات کودکی‌اش در کانون، نقش کتابخوانی و مربیان دلسوز در شکل‌گیری شخصیتش و مسیری می‌گوید که از قفسه‌های کتاب کانون آغاز شد و به طبابت در مناطق کمتر برخوردار رسید. گفت‌وگوی پیش‌رو، روایت صمیمی کودکی است که کانون را «بهشت امن کودکان» می‌داند و امروز با افتخار، خود را وامدار آن می‌داند.

– لطفاً خودتان را معرفی کنید و بفرمایید در حال حاضر در چه حوزه‌ای از پزشکی فعالیت می‌کنید.

وحید ریگی هستم و در حال حاضر به عنوان پزشک عمومی طرح، در یک مرکز روستایی مشغول به فعالیت هستم.

– اولین آشنایی شما با کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به چه زمانی برمی‌گردد؟

تقریباً ۱۶ تا ۱۷ سال پیش، یعنی سال ۱۳۸۸.

– در چه سنی عضو کانون شدید و بیشتر در کدام فعالیت‌ها شرکت می‌کردید؟

۱۲ ساله بودم و بیشتر در فعالیت‌هایی مثل کتابخوانی و نقاشی شرکت می‌کردم.

– کدام بخش از برنامه‌ها یا کدام مربی کانون بیشترین تأثیر را بر شما گذاشت؟

در واقع فقط یک برنامه یا یک مربی خاص نبود؛ کل فضا و محیط کانون برای من جذاب، امن و الهام‌بخش بود.

– نقش کتابخوانی در دوران عضویت شما در کانون چه بود و چه کتاب‌هایی برایتان ماندگار شدند؟

جذاب‌ترین بخش عضویت من در کانون، کتاب‌خوانی بود. روزانه فقط دو کتاب می‌شد امانت گرفت، اما من گاهی یکی دو کتاب اضافه به صورت مخفیانه امانت می‌بردم! خیلی هم دوست داشتم کتاب‌های گروه‌های سنی بالاتر از خودم را بخوانم.

– به نظر شما کانون چگونه توانست علاقه به مطالعه و یادگیری را در شما تقویت کند؟

قفسه‌های پر از کتاب، مربیان دلسوز و مهربان، و از همه مهم‌تر، کتابخوانی گروهی، خیلی روی علاقه‌ام تاثیرگذار بود.

– آیا می‌توانید از یک خاطره خاص در کانون بگویید که هنوز هم در ذهنتان زنده است؟

برای شرکت در یک مسابقه نقاشی، اثر من که یک اژدها کشیده بودم از بین تمام نقاشی‌های مرکز انتخاب شد که خیلی لذت‌بخش بود. همچنین اردوی کتابخوانی در اردوگاه شهید مطهری زاهدان هنوز در خاطرم زنده است.

– فکر می‌کنید حضور در کانون چه نقشی در مسیر تحصیلی و انتخاب حرفه پزشکی شما داشته است؟

حضور در کانون باعث شکوفایی خلاقیتم شد و فهمیدم آدم مستعد و باهوشی هستم. ما در منطقه حاشیه‌نشین زاهدان زندگی می‌کردیم و اطرافیان خیلی با موضوع پرورش خلاقیت آشنا نبودند، اما فعالیت‌هایی مثل کتابخوانی، کاردستی، سفالگری و نقاشی باعث شد به خودباوری برسم.

– به عنوان یک پزشک، ارتباط میان «قصه، کتاب و تخیل» با رشد شخصیتی و ذهنی کودکان را چگونه می‌بینید؟

قصه و کتاب، به خاطر تصویرسازی ذهنی‌ای که کودک هنگام خواندن یا شنیدن داستان انجام می‌دهد، مستقیماً باعث رشد خلاقیت، هم‌زادپنداری و الگوبرداری می‌شود. به قول انیشتین، هیچ‌چیز فراتر از تخیل نیست.

– زمانی که دیدید همکاران کانون برای دریافت کمک به شما مراجعه کردند و متوجه شدید که نقش کانون و مربیانش در مسیر زندگی شما تأثیرگذار بوده، چه احساسی داشتید؟

خیلی خوشحال شدم. انگار برگشتم به دوران کودکی. خوشحالی اصلی‌ام این بود که آن کودک ۱۲ ساله‌ای که روزی عضو کانون بود، امروز توانست به یکی از مربیان کوشای کانون کمک کند و به نوعی ادای دین کند.

– اگر بخواهید کانون را در یک جمله توصیف کنید، آن جمله چیست؟

بهشت امن کودکان.

– به نظر شما مهم‌ترین سرمایه‌ای که کانون به اعضایش می‌دهد چیست؟

خودباوری و پرورش خلاقیت.

– امروز که خودتان در جایگاه خدمت به مردم هستید، چه احساسی نسبت به گذشته و مسیر طی‌شده‌تان دارید؟

افتخار می‌کنم؛ کودکی که از حاشیه شهر و از یک منطقه محروم آمد، در کانون به خودباوری رسید و با تلاش توانست پزشک شود.

– اگر فرصتی برای دیدار دوباره با مربیان کانونتان داشته باشید، دوست دارید چه چیزی به آن‌ها بگویید؟

خیلی دوست دارم مربیان دوره خودم را ببینم و از همه‌شان بابت ساختن کودکی شیرین و جذاب و القای خودباوری تشکر کنم و دستشان را به گرمی بفشارم.

– چه پیامی برای مربیان کانون که امروز با کودکان و نوجوانان کار می‌کنند، دارید؟

کودکان و نوجوانان گرانبهاترین و ارزشمندترین سرمایه‌های کشور هستند. شما خوشبخت‌ترین انسان‌ها هستید چون با این گنجینه سروکار دارید. به یاد داشته باشید هر کدام از این بچه‌ها توانایی بالایی دارند و اگر شکوفا شوند، می‌توانند پزشک، معلم، مربی یا ورزشکاری شوند که دنیا را تغییر دهند.

– به کودکان و نوجوانانی که هم‌اکنون عضو کانون هستند و شاید رؤیاهای بزرگی در سر دارند، چه توصیه‌ای می‌کنید؟

تا می‌توانید از کودکی خود لذت ببرید. با کتاب دوست شوید، به خودتان ایمان داشته باشید. هر کدام از شما یک فرد خاص و خارق‌العاده هستید؛ فقط باید استعدادتان را کشف و شکوفا کنید.

– و در پایان، اگر کانون پرورش فکری را مخاطب قرار دهید، دوست دارید چه پیامی بدهید؟

تو همان دوست امن و مهربانی هستی که همیشه پیشت حالم خوب بود. کمکم کردی و یادم دادی خودم را باور داشته باشم. ممنون از کودکی زیبایی که برایم ساختی.

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha